تبلیغات
پرتال فناوری اطلاعات ایران - مطالب سینما
 
پرتال فناوری اطلاعات ایران
SKype:reza.arefan www.facebook.com/reza.arefan
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : رضا عارفان
موضوعات
مطالب اخیر
پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
هرچند حضور اهالی حوزه‌ی فرهنگ در مناصب سیاسی – اجتماعی امری بی‌سابقه – چه در حكومت‌های پیشین و چه در سال‌های پس از پیروزی انقلاب – نبوده، اما به‌نظر می‌رسد هجوم این قشر برای شركت در انتخابات شورای شهر پیش رو، علاوه بر وسوسه‌ها، از جنبه‌ی نوعی واكنش متقابل نیز قابل تحلیل باشد. واكنشی كه تبعات آن نیز قابل ارزیابی است.

در تاریخ دور این مملكت پس از حضور مؤثر شاعران و حكیمان در دربار حاكمان تا صدارت امثال قائم‌مقام فراهانی‌ها، از آغاز دوران مشروطه و شكل‌گیری نوع مدرن زمامداری و اجزای دموكراتیك در جامعه بود كه با حضور امثال ملك‌الشعرای بهارها در مجالس و نیز امثال محمدعلی فروغی و پرویز ناتل خانلری در اركان حكومت، این مشاركت را شاهد بوده‌ایم. در سال‌های پس از انقلاب اگر از همكاری اهالی فرهنگی چون علی موسوی گرمارودی بگذریم، می‌توان گفت كه تا مدت مدیدی عرصه‌ی سیاست تقریبا به‌طور كامل به سیاست‌ورزان وانهاده شده بود؛ تا آن‌كه پس از روی كار آمدن دولت اصلاحات، با حضور سینماگران و شاعرانی در مجلس شورای اسلامی و شورای شهر تهران، روند این نوع حضور باز هم كلید خورد.

در نخستین دوره‌ی شورای شهر تهران بود كه «محمدحسین حقیقی»، كارگردان نه‌چندان سرشناسی كه به‌تازگی با فیلم سینمایی "براده‌های خورشید" تاحدودی در میان علاقه‌مندان جدی سینما مطرح شده بود، به‌عنوان منتخب مردم تهران به صحن شورای شهر راه یافت. در همان زمان این بحث درگرفت كه حضور یك سینماگر در عرصه‌ی فعالیت‌های سیاسی – اجتماعی چه كاركردهایی برای حوزه‌ی فرهنگ و هنر می تواند داشته باشد. در همین دوره، از اهالی ادبیات هم «صدیقه وسمقی» در تركیب شورا قرار گرفت. حدود یك سال بعد با انتخاب «بهروز افخمی» - كارگردان - و «فاطمه راكعی» - شاعر – به‌عنوان منتخب مردم تهران در ششمین دوره‌ی مجلس شورای اسلامی، این روند گسترش یافت و به‌شكلی وضعیت خود را تثبیت‌شده تعریف كرد.

البته بعدها ثابت شد این موفقیت‌ها در انتخابات، بیش از آن‌كه به شهرت این افراد وابسته باشد، به حضورشان در فهرست‌های انتخاباتی چون جبهه مشاركت اسلامی و بعدها گروه‌هایی چون آبادگران و جبهه‌ی متحد اصولگرایان وابسته است. چراكه در همان سال‌ها حتا مدیران عامل تیم‌های پرطرفدار فوتبال پیروزی و استقلال هم كه نامزد انتخابات شورای شهر می‌شدند، برخلاف انتظار، درنهایت به‌عنوان عضو علی‌البدل انتخاب شده، بعدتر با خروج یكی از اعضا، به تركیب شورا راه می‌یافتند. یا این تفاوت را در انتخاب شدن و نشدن «سعید ابوطالب»، «امیررضا خادم» و «علیرضا دهقان» در دو دوره‌ی متوالی مجلس شورای اسلامی شاهد بودیم كه با وجود شهرت بیشتر در دوره‌ی دوم حضورشان، به‌دلیل خروج از یك فهرست انتخاباتی خاص و البته غالب، از ورود دوباره به صحن مجلس بازماندند.

در این میان اما از حضور اهالی ورزش در این منصب‌ها هم نباید غافل بود كه بیشتر با حضور قهرمانانی چون «رسول خادم» در شورای شهر تهران و «امیررضا خادم» در مجلس شكل گرفت و با افزوده شدن «هادی ساعی» و «علیرضا دبیر» در شورای شهر تهران، وسعت یافت. البته در این بین، حركت‌هایی چون ثبت نام یك خواننده‌ی نه‌چندان مطرح موسیقی پاپ برای كاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری را هم شاهد بوده‌ایم؛ اما این گرایش هنوز تا این سطح وسعت نیافته كه باب شود.

بی‌شك، قصد اهالی فرهنگ و هنر و ورزش كشور گاهی وسوسه‌های مادی است كه مهمترین آن‌را گریز از افت موقعیت و فراموشی در زمان بازنشستگی یا كم‌كاری می‌توان دانست، اما حتما در ذهن برخی هم با قصد اصلاح برخی تصمیم‌‌ها به‌نفع فرهنگ و هنر كشور و دست‌اندركاران آن صورت می‌گیرد، درحالی‌كه در عمل، نه‌تنها اتفاق خاصی در این زمینه صورت نگرفته، بلكه آن‌ها را بعضا از فایده‌های دیگرشان هم دور كرده است. به قول ظریفی، وقتی یك كارگردان خوش‌فكر نماینده‌ی مجلس می‌شود، چهار سال كسی جایگزین فیلم‌سازی او نمی‌شود؛ درحالی كه اگر او نماینده‌ی مجلس نبود، بسیاری بودند كه می‌توانستند این رسالت را به انجام برسانند!

البته در این میان از این واقعیت نباید گذشت كه وقتی مثلا یك ورزشكار، عضو شورای شهر تهران می‌شود، قطعا از نظر موقعیت اجتماعی در جایگاه مطلوبی قرار می‌گیرد كه دیگران را وسوسه می‌كند اقدام مشابهی انجام دهند. برخی از مردم تهران با این تصویر از قهرمان سابق و عضو هشت سال گذشته‌ی شورای شهر تهران بیگانه نیستند كه گاهی از ماشین مدل بالایش درحالی كه لباس سواركاری به تن دارد پیاده شده و مانند دیگر مردم، خرید می‌كند!

امسال اما در موسم ثبت نام برای نامزدی در انتخابات شورای شهر تهران، علاوه بر این جنبه‌ها، وضعیتی دیگر نیز به‌نظر می‌رسد؛ انگار پس از اقدام اهالی ورزش به اقدام متقابل در برابر ورود پررنگ اهالی سیاست در حوزه‌ی ورزش كه همواره نسبت به آن انتقاد شده است، اهالی حوزه‌ی فرهنگ و هنر نیز تصمیم گرفته‌اند اقدامی مشابه انجام دهد. در این میان حتا از نوعی ائتلاف و شكل‌گیری گروهی هم صحبت شده و انگار هنرمندان این‌بار قصد دارند قاعده‌ی قدیمی استفاده از یكی دو چهره‌ی هنری و ورزشی در فهرست‌های انتخاباتی - به‌منظور ایجاد جذابیت بیشتر - را هم به هم بزنند. شاهد آن، حضور پرشمار آنان برای شركت در انتخابات شورای شهر تهران است.

اگر از اهالی ورزش، «حسین رضازاده»، «عباس جدیدی»، «آرش میراسماعیلی»، «محمد فنائی»، «بهنام «ابوالقاسم پور»، «میرشاد ماجدی»، «علی محمد یاری» (قهرمان پارالمپیك) و «حمید سوریان» و البته مجددا «علیرضا دبیر»، «رسول خادم» و «هادی ساعی» در محل ثبت نام حضور یافتند، این نسبت برای اهالی فرهنگ و هنر پررنگ‌تر بوده است؛ كافی است به این نام‌ها و تناسب غریبشان توجه كنیم:

«افسانه بایگان» (بازیگر)، «حبیب‌الله كاسه‌ساز» (تهیه‌كننده)، «امین زندگانی» (بازیگر نقش سلیمان نبی(ع))، «امید زندگانی» (بازیگر و مجری)، «دانیال عبادی» (بازیگر)، «علی‌رام نورائی» (بازیگر فیلم قلاده‌های طلا)، «محمد سلوكی» (مجری)، «احمد نجفی» (بازیگر)، «زهره میرسپاسی» (مجری خبر)، «الهه رضایی» (مجری قدیمی برنامه‌های كودك)، «اسماعیل آذر» (مجری و ادیب)، «عبدالحسین مختاباد» (خواننده)، «محمدرضا عیوضی» (خواننده) و «افشین علاء» (شاعر كودكان و نوجوانان).

در كنار این افراد البته پس از سابقه‌ی حضور خبرنگار و مجری‌های تلویزیونی دیگری چون بیژن نوباوه وطن و علیرضا دهقان، علاوه بر تعدادی از مجری‌های تلویزیون كه خوب می‌دانند حضور در تلویزیون چقدر در استقبال مردمی مهم است، رسانه‌یی‌های دیگری چون حسین انتظامی، عبدالرضا داوری، مجید رفیعی و چند خبرنگار خبرگزاری و روزنامه نیز ثبت نام كرده‌اند.




نوع مطلب : سینما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 10 اردیبهشت 1392
رضا عارفان
عسل بدیعی نزدیک به یک سال پیش بعد از ثبت نام کارت اهدای عضو، در دفتر یادبود مربوط به اهدای عضو، عباراتی را نوشت که ماندگار شد.

به گزارش کافه‌سینما، عسل بدیعی در این دفتر یادبود می‌نویسد:

"سلام

دوستان مهربان

عزیزان..... یاران

از خداوند متعال خواستار توانی چون کوه و اراده‌ای چون آهن استوار و پایدار هستم

تا یاری بخش راه سپید عشقتان باشد

خداوند یاری‌بخشتان

با احترام عسل بدیعی

91/2/29"

 


عسل بدیعی

 

و حالا قلب و دو کلیه، ریه، کبد و هر آنچه که از اعضای عسل بدیعی قابل اهدا بود، یاری‌بخش این راه شد و به چند تن زندگی دوباره بخشید.

روحش شاد





نوع مطلب : سینما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 10 اردیبهشت 1392
رضا عارفان

هفت صبح: پخش سریال «تکیه بر باد» از شبکه تهران، بعد از مدت‏ها توانست برگ برنده‏ای برای این شبکه به حساب بیاید و آمار مخاطبان آن را نسبت به قبل یک سرو‌گردن بالا بکشد. افسانه پاکرو، بازیگر نقش عاطفه این سریال، از سال 84 با فیلم «محکومیت بهشت»، به سینما معرفی شد. در طول این سال‌ها با بازی در کارهایی مثل «رسم عاشقی»، «رویای خیس» پوران درخشنده، «محاکمه» ایرج قادری، «زندگی شیرین» قدرت‌الله صلح‌میرزایی، «شیر و عسق» آرش معیریان و سریال «در مسیر زاینده‌رود» حسن فتحی، تا حدی میان مخاطبان شناخته شد. این بازیگر نقش اول «تکیه بر باد» حالا با بازی در نقش دختر حسین تراب‌‌نژاد با بازی فرامرز قریبیان و تازه عروس نادر محسنیان با بازی مهدی فخیم‏زاده، فرصت این را پیدا کرده که خیلی بیشتر از قبل، بازی‏اش را به نمایش بگذارد و شناخته شود. همراه با این بازیگر، ابعاد مختلف سریال، نقش عاطفه و برخی مسائل حاشیه‏ای کار را بررسی می‌کنیم.



زمان شروع تصویربرداری «تکیه بر باد» شنیده می‏شد که قرار است بازیگر دیگری برای نقش عاطفه انتخاب شود. حتی بعدها خبرها اعلام کردند که انگار بخش کوچکی از کار هم با همان بازیگر پیش رفته. چه اتفاقی افتاد که نهایتا این نقش را بازی کردی؟

اتفاقا گزینه اول بازی در این سریال خود من بودم. اولین بار آقای معظمی ‌برای نقش عاطفه، با من تماس گرفت. البته چون نبودم با خواهرم صحبت کرده بود و گفته بود که می‏خواهد یک سریال مناسبتی برای ماه رمضان شبکه تهران بسازد. پیشنهاد کرده بود تا من در آن بازی کنم ولی در آن روزها مشغول بودم و گفتم که نمی‌توانم در کار باشم. 

اصلا فکر نمی‌کردی، بعد از «شاید برای شما هم اتفاق بیفتد» قرار باشد معظمی ‌سراغ بازیگرانی مثل قریبیان و فخیم‌زاده برود و از تو هم برای این کار دعوت کند؟!


بعد از مدتی خبر پیش تولید کار را با حضور فخیم‌زاده و قریبیان شنیدم، خیلی ناراحت شدم که نتوانسته بودم در آن کار باشم. می‌دانستم که معظمی ‌اپیزودهای «شاید برای شما هم اتفاق بیفتد» را کارگردانی می‏کرد اما هیچ وقت با او کار نکرده بودم. راستش را بخواهید فکر هم نمی‌کردم که کار و قصه آنقدر جذاب باشد که آقای قریبیان و آقای فخیم‌زاده هر دو با هم حاضر به حضور در کاری مناسبتی و البته با کارگردانی جوان باشند. طبیعتا ناراحت شدم، گفتم حیف شد، به هرحال دیگر گذشته بود. تا اینکه شنیدم معظمی ‌با بازیگر دیگری قرارداد بسته و کارهم شروع شده، مدتی گذشت تا دوباره معظمی ‌با من تماس گرفت. گفت ما کار را شروع کردیم. می‌توانی بیایی؟ قضیه بازیگر قبلی را پرسیدم و گفت به خاطر یکسری مشکلات نمی‏توانند با او کار کنند. واقعا اگر قبل از انتخاب آن بازیگر با من تماس نگرفته بود هیچ وقت کار را قبول نمی‌کردم.

چقدر از سریال با بازیگر قبلی پیش رفته بود؟


راستش موقعی که قرار شد کار را قبول کنم، اصلا نمی‌دانستم بازیگر قبلی جلوی دوربین هم رفته! فکر می‌کردم فقط انتخاب شده، آنها چند روز کار را جلو برده بودند و با ورود من دوباره تعدادی از سکانس‌ها را از اول گرفتیم. برایم خیلی سخت بود که یک دفعه بیایم و سکانس‌های بدون تمرین بگیرم. مخصوصا که سکانس‌های سختی برای روزهای اول انتخاب شده بود.

چقدر فاصله بود از زمانی که فیلمنامه را تحویل گرفتی تا وقتی رفتی جلوی دوربین؟


باورت نمی‏شود اگر بگویم روزی که قرار گذاشتیم، صحبت کردیم و فیلمنامه را گرفتم، فردایش رفتم جلوی دوربین! فقط خوشبختانه آقای فخیم‌زاده، چون نقش مرا در «در مسیر زاینده رود» دیده بود، نسبت به اینکه می‏توانم نقش یک دختر شهرستانی را در بیاورم تا حدی مطمئن بود.

فکر می‌کنی خود آقای معظمی ‌هم به خاطر خوب در آوردن همان نقش دختر روستایی «در مسیر زاینده رود» برای این نقش تو را انتخاب کرد؟


فکر نمی‌کنم چون آقای معظمی ‌قبلا برای کارهای دیگر هم با من تماس گرفته بود. مسئله جالب اینجاست که من 9 سال پیش در «محکومین بهشت» به عنوان اولین کار در نقش دختری 15 ساله بازی کردم که از شهرستان به تهران می‏آید و یکسری اتفاق‌ها برایش می‏افتد. بعد از آن، سریال «رسم عاشقی» را با سعید سلطانی کار کردم. در آنجا هم دختری بودم که از شهرستان به تهران آورده می‏شود. 





بعد از گذشت تقریبا نیمی ‌از سریال «تکیه بر باد»، خودت چه تعریفی از نقش «عاطفه» داری؟

عاطفه، دختری است که نمونه‏اش را زیاد می‏شود در جامعه پیدا کرد. فکر می‌کنم یک آدم معمولی است با بلندپروازی‌ها و فکرهایی که در سرش دارد؛ فکرهایی که خیلی جاها برخلاف تفکر خانواده‌اش است.

فکر می‌کنی در واقعیت چقدر ممکن است دختری مثل عاطفه که در خانواده سطح بالایی از نظر فرهنگی زندگی می‌کند، پدرش دادستان و برادری پزشک دارد و وضع زندگی‌شان هم زیاد بد نیست، چنین طرز تفکری داشته باشد؟ تا جایی که برای پر کردن کمبودهای مالی و پیشرفت به سمت فردی هم سن و سال پدرش کشیده شود؟ ضمن اینکه عاطفه، زمانی با این طرز تفکر پیش می‏رود که هنوز از مسئله فرزندخواندگی، اطلاعی نداشته!


اینها خانواده متوسط رو به بالایی هستند. پدرش دادستان است، مادرش مدیر مدرسه و برادرش پزشک. همه اینها نشان می‌دهد که خانواده عاطفه، از نظر پایگاه اجتماعی، در طبقات سطح بالای جامعه قرار دارند. ولی خانواده قانع و ساده‌ای هستند. حالا این دختر برخلاف خانواده‌اش از آن جامعه بیرون می‌آید و وارد تهران می‌شود. بعد با چیزهایی مواجه می‌شود که هیچ وقت در خانواده‏اش به آنها بر نخورده. 

فکر نمی‌کنی روند جدا شدن عاطفه از خانواده تا ورودش به دفتر محسنیان و تصمیم گرفتنش برای ازدواج با او یک مقدار زود اتفاق افتاد؟


مسئله اینجاست که عاطفه الان دانشجوی سال آخر است و فکر می‌کنم چهار سالی حتما در تهران زندگی کرده. اتفاقا یکی، دو بار هم به این مسئله اشاره شده ترم آخر است یا اینکه فقط دو ماه از درسش مانده، درواقع این عاطفه است که مدام خیال می‌کند دارد محسنیان را خیلی زود به عنوان پلی برای رسیدن به خواسته‏هایش گول می‌زند. درحالی که کاملا برعکس است.



اما با این حال خود عاطفه معتقد است که دارد پیشرفت می‌کند!

شرایط طوری چیده شده تا بیننده در همین مسیر به قول خودش پیشرفت، متوجه خامی‌ و ناپختگی او بشود و نهایتا مطمئن شود که او دارد قطعا اشتباه می‌کند.

برای همین دیدگاه است که اولین قسمت با افکت، برقی در چشم‌های نادر محسنیان انداخته بودند؟ یعنی مخاطب باید از اول تکلیفش را با دو جنبه بد و خوب داستان مشخص می‏کرد؟


اتفاقا اصلا قرار نبود چنین افکتی وجود داشته باشد. من هم مثل شما یک مرتبه موقع پخش در جریان این مسئله قرار گرفتم. حتی فکر می‌کنم خود آقای فخیم‌زاده هم از قبل از این مسئله خبر نداشتند. اصلا نمی‌دانم چه دلیلی برای این کار وجود داشته، خوشبختانه فقط هم همان شب اول بود و دیگر چنین اتفاقی تکرار نشد. فکر می‌کنم مخاطب بدون وجود این افکت هم متوجه ماهیت شخصیت او می‌شد. نمی‌دانم کمکی کرده یا نه!

خب کمک که کرده. ما به عنوان مخاطب از روز اول فهمیدیم محسنیان بدجنس است و عاطفه دارد گول می‌خورد!


قرار بود تا اواسط سریال، معلوم نشود که او بدجنس است اما خب به هر حال حتما فکرهایی کرده‌اند که تشخیص داده‌اند این اتفاق بیفتد.

معمولا نسبت به دخترهای شهرستانی که می‏خواهند از خانواده‏هایشان جدا شوند و در شهری مثل تهران دنبال پیشرفت باشند، یک جور موضعگیری وجود دارد. متاسفانه این طرز فکر وجود دارد که دختران شهرستانی در مسیر پیشرفت با خطرات زیادی مواجه می‏شوند و بعضا به فساد می‏افتند. بارها هم فیلم‌ها وسریال‌های مختلف، روی این طرز فکر صحه گذاشته‏اند. فکر نمی‌کنی این سریال، میزان این بدبینی‌ها را افزایش دهد؟


اتفاقا به نظرم بیان این مسائل خیلی هم خوب است. مخصوصا اینکه این کار به نسبت کارهایی که پیش از این باچنین مضامینی ساخته شده یک مقدار طبیعی‌تر به نظر می‏رسد و به خاطر شعاری نبودن، می‌تواند بیشتر باورپذیر باشد. واقعیت این است که چنین مسائلی در جامعه وجود دارد. شاید حالا 100 درصد نباشد اما وجود دارد.

انتخاب شهر شیراز برای محل زندگی عاطفه، دلیل خاصی دارد یا اتفاقی است؟


من زیاد در جریان این مسئله نیستم چون همانطور که گفتم خیلی دیر به گروه اضافه شدم. فقط می‌دانم که عاطفه باید از شهر دیگری به تهران می‌آمده. شاید شیراز را به این خاطر انتخاب کردند که خب مردم خیلی خون‌گرمی‌ دارد.



اما در خود شهر شیراز که تصویربرداری نداشتید!

نه! ولی در مورد انتخاب خانه ‏ها سعی کردیم بخش‌های خوش آب و هوایی را انتخاب کنیم که حال و هوای شیراز را تداعی کند. فقط آقای قریبیان و خود معظمی ‌برای گرفتن سکانس‌هایی مثل شاه چراغ و دروازه قرآن و ... یک سفر به شیراز داشتند.

محمود معظمی، معمولا در پروژه‏های مهدی فخیم‌زاده، به عنوان دستیار کارگردان حضور داشته حالا اما به صورت مستقل، خودش سریالی ساخته که اتفاقا مهدی فخیم‌زاده هم در آن بازی دارد. فخیم‌زاده در ساخت این سریال چقدر مشارکت داشت؟ 


واقعا حضور فخیم‌زاده مهم بود. مخصوصا اینکه بعضی وقت‌ها برای بالا رفتن سرعت کار و اینکه بتوانیم سریال را به رمضان برسانیم دو گروه می‌شدیم و یک گروه را فخیم‌زاده می‌گرفت. البته خیلی کم این اتفاق رخ داد و بیشتر کار را خود آقای معظمی ‌گرفت. در آن بخش‌ها بود که فخیم‌زاده کاملا نظر خودش را اعمال می‌کرد. اگرنه در سایر مواقع به عنوان مشاور سر صحنه حضور داشت و واقعا دست معظمی ‌را باز می‏گذاشت. 

خودت چطور؟ در این سریال تجربه کار با دو بازیگر بزرگ را داشتی. فکر می‌کنی چقدر در بازی‌ات تاثیر داشت؟


100در صد بازیگر روبه‌رو خیلی در درآوردن نقش تاثیر دارد. مخصوصا برای من که حتی موقع انتخاب نقش، بیشتر از اینکه به کارگردان فکر کنم، برایم مهم است که چه کسی قرار است کنارم بازی کند. اول نقش و فیلمنامه مهم است بعد بازیگران. 



«تکیه بر باد» اول قرار بود سریال مناسبتی رمضان سال گذشته باشد اما به خاطر یکسری اصلاحات، امکان پخشش فراهم نشد و با یک سال و یک ماه تاخیر روی آنتن رفت. در جریان هستی که این اصلاحات در چه مواردی بوده؟

راستش زیاد نمی‌دانم. اما الان که نگاه می‌کنم یک مقداری از سکانس‌های من حذف شده، اتفاقا جالبه یک بار شهرام عبدلی میهمان یکی از شبکه‏های تلویزیونی بود و دقیقا همان سکانس حذف شده، آنجا به عنوان بخشی از سریال پخش شد! خیلی حیفم آمد که به موقع خودش در سریال پخش نشد. واقعا نمی‌دانم چه مشکلی داشته.

این سریال، یک شب در میان از شبکه تهران پخش می‏شود و تو هم بازیگر نقش اصلی کار هستی. با اینکه تجربه سریال‌ها و فیلم‌های خوبی را داشتی اما تا به حال چنین فرصتی برای نشان دادن توانایی‏های خودت به عنوان یک بازیگر پیدا نکرده بودی. فکر می‌کنی شناخته شدنت در این سریال، چقدر روی زندگی بازیگری‏ات در آینده اثر می‌گذارد؟ 


راستش من همیشه کارهایم را خیلی سخت انتخاب کرده‌ام، معمولا سر هر کاری که به من پیشنهاد می‌شود نمی‏روم. از این به بعد هم همین رویه را ادامه می‏دهم، همان اوایل کارم هم وقتی یکی دو بار برای کارهایی که به نظرم زیاد ارزش نداشتند قرارداد بستم شب‌ها خوابم نمی‌برد.

با موفقیت «تکیه بر باد»، قطعا پیشنهادهای بیشتری در تلویزیون خواهی داشت. تصمیم داری به عنوان یک بازیگر تلویزیونی ادامه دهی یا سینما را ترجیح می‌دهی؟


بعد از «رسم عاشقی»، از سال 84، پیشنهادهای زیادی از کارگردان‌های خیلی خوب داشتم تا در سریال‌هایشان بازی کنم اماخودم تمایل چندانی برای تلویزیون نداشتم. کار خوب برایم مهم است. به نظر من مهم نیست که آدم فقط فعالیت داشته باشد. نمی‌دانم چرا الان سینما و تلویزیون به جایی رسیده که بازیگری که پرکار است لزوما باید مرتب در همه کارها حضور داشته باشد! من اگر می‌خواستم امسال شش، هفت تا فیلم در جشنواره فجر داشتم اما حتی اگر هیچ کاری هم به من پیشنهاد نشود هیچ وقت نمی‌روم چنین کارهایی را کار کنم. نقش اول بودن که مهم نیست. من خودم قبول دارم که دو تا کار بد در کارنامه‏ام دارم اما دیگر نمی‏خواهم آنها را تکرار کنم. این اواخر یک فیلم به اسم «من کجا خوابم برد‌ » را به کارگردانی جواد کاسه‌ساز بازی کردم. در آن نقش مقابل مهدی هاشمی‌ بودم. اتفاقا دو تا بازیگر بیشتر نداشت که من و آقای هاشمی ‌هرکدام در 6 نقش متفاوت بازی کردیم. به خاطر متفاوت بودنش خیلی کار خوبی شد. دوست دارم همیشه نقش‌های متفاوت داشته باشم.

اما همانطور که گفتی معمولا نقش دختر ساده و مظلوم که شاید زود گول می‏خورد به تو پیشنهاد می‌شود!


شاید چهره من طوری است که نقش آدم‌های مظلوم بیشتر بهش می‏آید تا اینکه مثلا منفی بازی کنم اما با این حال خوشحالم که نقش عاطفه، دارد یک وجه دیگری از بازیگری‌ام را نشان می‏دهد. نقش متفاوتی است. نقش عاطفه مقابل قریبیان زمین تا آسمان با وقتی مقابل فخیم‌زاده قرار می‏گیرد فرق می‌کند. با اینکه دختر سرکشی است اما هیچ‌وقت با پدرش بی‌ادبی نمی‌کند. حتی مقابل برادرش هم طور دیگری رفتار می‌کند. من سعی کردم با ریزبینی تمام این تفاوت‌ها را در بازی‌ام لحاظ کنم .فکر می‌کنم آنقدر اثرگذار بوده که الان مردم وقتی مرا در خیابان می‏بینند با جدیت می‏گویند آنقدر پدرت را اذیت نکن! تازه اینها در شرایطی اتفاق افتاده که به خاطر تبلیغات ضعیف، خیلی‌ها اصلا در جریان پخش این سریال نبوده‏اند.

یعنی فکر می‌کنید شبکه تهران، برای این سریال تبلیغات چندانی نکرده و خیلی‌ها از پخش آن مطلع نیستند؟


متاسفانه تبلیغات خیلی کمی‌ برای سریال شد. دقیقا فردای عید فطر که همه درگیر تعطیلات هستند بدون هیچ اطلاع قبلی، کار پخش شد. آن هم در شرایطی كه یک هفته به خاطر اجلاس، تعداد زیادی از مخاطبان از تهران خارج شده بودند و سریال هم فقط از سیمای استان تهران پخش می‏شد. بنابراین بسیاری از مخاطبان اصلا نتوانسته بودند چند قسمت اول کار را ببینند چون اولا اطلاعی از آن نداشتند و بعد هم دسترسی به تماشای آن برایشان مقدور نبود. همین الان هم بیشتر با تبلیغات دهان به دهان خیلی‏ها متوجه پخش این سریال شده‏اند و آن را دنبال می‌کنند. فکر می‌کنم واقعا حیف است که چنین زمانی برای پخش آن اختصاص داده شده. البته با این حال از مدیر جدید شبکه تهران واقعا ممنونم که اجازه داد این سریال پخش شود. من خودم کاملا از پخش این سریال دیگر نا‌امید بودم. فکر می‏کردم هیچ وقت دیگر پخش نشود. با این حال خوشبختانه خود سریال آنطور که شنیده‏ام طوری هست که هرکس یک قسمتش را ببیند ترغیب شود آن را ادامه دهد



نوع مطلب : سینما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 20 مهر 1391
رضا عارفان
 برترین ها: آدم حسود‌ی‌اش می‌شود وقتی عده‌ای را می‌بیند كه همین‌طور بی‌هوا، وقتی لازم باشد، جلوی بقیه از جایشان بلند می‌شوند یا حتی از جایشان بلند نشده و در جایشان كماكان نشسته‌اند و مثل بلبل حرف می‌زنند و دیگران را مجذوب حرف‌زدنشان و حرف‌های خوبشان می‌كنند. بعد آدم از خودش می‌پرسد كه واقعا چرا بعضی‌ها، بهتر از بقیه حرف می‌زنند؟ 



راز خوب حرف‌زدن را باید از كسانی بپرسیم كه خوب حرف می‌زنند و احسان كرمی، بدون‌شك یكی از این‌ آدم‌هاست؛ مردی كه در دوازدهمین جشنواره بین‌المللی رادیو كه اواخر اردیبهشت‌ماه برگزار شد، جایزه گوینده برتر را برای سومین‌بار به خانه‌اش برد تا حالا دیگران، حساب خاصی روی او باز كنند. اجراهای احسان كرمی در برنامه‌هایی چون «نقره»، «تصویر زندگی»، «رادیو هفت» و «مكث 95»، چهره‌ای دیگر از توانایی این گوینده را به رخ مخاطبان كشاند؛ چهره‌ای كه تفاوت‌های خاصی با اجراهای رادیویی او دارد و البته هر دو نوع اجرای او در اوج خود هستند. 

در منطقه سعادت‌آباد تهران، روبه‌روی این گوینده و انسان خوش‌بیان نشستیم تا با ما و برای مخاطبان ما از رازها و رمزهای خوب صحبت‌كردن و خوب حرف‌زدن بگوید. بدون‌شك این حرف‌ها شنیدن دارند. معطل چه هستید؟ مگر آرزوی خوش‌بیان شدن ندارید؟ پس اینها را بخوانید. 

مثل مجری‌های سابق حرف نزن

متاسفانه بین مردم رایج شده به كسانی كه از لغات سنگین، بی‌معنی و نامربوط كه فقط آواهای زیبایی دارد، استفاده می‌كنند، می‌گویند مثل مجری‌ها حرف می‌زند. شاید برای اینكه یك دوره‌ای مد بود مجری‌ها این‌طوری صحبت می‌كردند: پنجره‌ها را باز كنید تا عشق از میان پنجره داخل بیاید و بگذارد زندگی رنگی بیابد و چای بهتر بجوشد و... از همین حرف‌ها. برای همین مجری، نماد كسی بود كه حرف‌های بی‌سر و ته می‌زد. البته كسی مثل رضا صفدری هم بود كه از همین واژه‌ها استفاده می‌كرد اما به شكل درست. او از واژه‌های سنگین و شعرگونه استفاده می‌كرد اما تركیب‌بندی در آن را هم رعایت می‌كرد و درست حرف می‌زد، از این مقایسه می‌شود فهمید كه درست صحبت‌كردن فقط بستگی به واژه‌هایی كه استفاده می‌كنید، ندارد. وقتی شما جمله‌بندی درست، لحن زیبا و آهنگ صدایی متناسب با واژه‌ها داشته باشید و متناسب با مكان و فضایی كه در آن قرار دارید، حرف بزنید، می‌توانید امیدوار باشید كه بیان موثر و درستی خواهید داشت.


صدایمان خانوادگی خوب است

چند عامل باعث شد كه من احساس كنم بد حرف نمی‌زنم؛ اول اینكه پدربزرگم صدای بسیار خوبی داشت، عمه‌های من هم صداهای خوبی دارند، در نتیجه این اعتمادبه‌نفس برای من ایجاد شد كه طبق قانون توارث من هم می‌توانم صدای خوبی داشته باشم. دوم اینكه یك‌بار در 17 سالگی مزاحم تلفنی شدم و كسی‌كه آن‌طرف خط بود، به من گفت خیلی‌خوب حرف می‌زنی و پیشنهاد كرد دوبلور بشوم، بعد از آن یك روز در همان طول دوره تحصیلی‌ام رادیو جوان برای برنامه‌ای مرا به‌عنوان جوان موفق دعوت كرد و آنجا هم مطرح شد كه صدای خوبی دارم و تشویقم كردند به تست صدا دادن. من هم این كار را كردم كه البته از همین تست‌های سركاری بود كه آدم را به بهانه‌ای از سر خودشان باز می‌كردند. جدا از همه اینها از بچگی هم علاقه زیادی به رادیو داشتم و در نوجوانی هم به‌واسطه علاقه پدرم به دوبله، اكثر دوبلور‌ها را می‌شناختم. همه اینها به ترتیب برای من انگیزه‌ای شد كه این كار را پیگیری كنم، هنوز هم فكر نمی‌كنم صدای خوبی دارم، چیزی كه مرا متقاعد می‌كند به درست صحبت‌كردن، این است كه می‌توانم لحنم را متناسب با فضا تغییر دهم تا مفهوم را به‌خوبی انتقال دهم.

وقتی چهره عوض كردم

خودم این درست صحبت‌كردن و این تفاوت در شكل بیان را از رسانه یاد گرفته‌ام، از زمانی‌كه پا به تلویزیون گذاشتم، این تفاوت در اجرا را برای خودم تعریف كردم چون با خودم فكر كردم اگر قرار باشد من‌‌ همان احسان كرمی رادیو را در تلویزیون تكرار كنم، خب چه كاری است كه در هردوی آنها باشم؛ یا در رادیو می‌مانم یا در تلویزیون. داستان هم از آنجایی شروع شد كه ورود من به رادیو همزمان با مدیریت آقای دكتر خجسته بود و در آن زمان اگر انگشت كوچك پای شما به‌عنوان یك گوینده رادیو، در تصویر تلویزیون دیده می‌شد، از رادیو اخراج می‌شدید، من هم در آن زمان برنامه رادیویی «مكث» را اجرا می‌كردم كه منصور ضابطیان پیشنهاد برنامه تلویزیونی نقره را به من داد. من بدون اینكه هیچ حرفی به كسی بزنم، رفتم و این برنامه را اجرا كردم اما از‌‌ همان موقع تصمیم گرفتم آنقدر اجرای رادیویی‌ام با اجرای تلویزیونی‌ام متفاوت باشد كه كسی متوجه نشود، همان هم شد، تا زمانی كه دكتر خجسته معاونت رادیو بودند یا متوجه نشدند كه من‌‌ همان آدم هستم یا به رویم نیاوردند، بعد دیدم كه اتفاقا این كار درستی است و باید همین باشد؛ یعنی یك چهره كاملا متفاوت از رادیو. 




خوب حرف‌زدن، نیازی جهانی

اتفاقی كه این روز‌ها در جامعه ما افتاده این است كه داریم به سمتی می‌رویم كه خیلی خوب حرف نمی‌زنیم. شما اگر به روزنامه‌های دهه 20 یا 30 رجوع كنید، بخشی از واژه‌های مرسوم در جامعه آن روز را در می‌یابید و این تفاوت را احساس می‌كنید. ما امروز خیلی از واژه‌ها را سرسری به‌كار می‌‌گیریم، خیلی واژه‌ها وارد زبانمان شده كه آهنگ قشنگی ندارد، نوآمده و بد معنی هستند. مسئله بعدی سواد مطالعاتی است كه اصلا كتاب‌های پرفروش امروز ما اكثرا ایرادهای ادبی دارند. مسئله دیگر این است كه در هر دوره‌ای نوع گویشی در جامعه مد می‌شود. مثلا شل حرف‌زدن، كامل ادانكردن جمله‌ها، نصفه و نیمه بیان‌كردن واژه‌ها و من هیچ‌وقت نفهمیدم این مد‌ها از كجا می‌آیند و چطور رواج پیدا می‌كنند. شاید خیلی‌ها در زندگی روزمره نیازی در خودشان برای درست صحبت‌كردن نبینند، ولی اصولا بیشتر ما امروز در جوامعی هستیم كه ارتباط كلامی زیادی برقرار می‌كنیم. خیلی وقت‌ها ما نسبت به خیلی از مسائل بی‌تفاوت هستیم اما این مسئله ثابت شده كه آوا‌ها تاثیرگذار و در فضا ماندگار هستند، شاید نگاه من خیلی ایده‌آلیستی باشد اما به هر حال نگاه من این است كه هر آوایی بار مثبت و منفی دارد. وقتی ما با هم درست حرف می‌زنیم و البته حرف درست می‌زنیم، خیلی از مشكلات و تنش‌هایی كه در جامعه هست، حل می‌شود. خوب حرف‌زدن فقط یك نیاز فردی نیست بلكه یك نیاز جهانی است. خلاصه اینكه اگر كسی دنبال این است كه كلام تاثیرگذاری داشته باشد، باید بیانش را درست كند و راهش هم گذراندن دوره‌های فن بیان است یا خواندن روزنامه با صدای بلند و جست‌وجو كردن درباره تلفظ صحیح واژه‌ها. 




چطور حاضرجواب باشیم؟

بداهه و حاضرجوابی آدم‌ها در درجه اول به هوش آنها برمی‌گردد و در درجه بعدی به اطلاعات‌شان. ممكن است آدمی باشد كه كوهی از اطلاعات باشد اما توان بداهه‌گویی و استفاده از این اطلاعات را در لحظه نداشته باشد اما كسی موفق است كه هر چند اطلاعات كمی دارد اما از‌‌ همان اطلاعات محدود در جای خودش با بیان درست استفاده می‌كند، اتفاقا بداهه امر بسیار مهمی در موفقیت بیانی است اما بداهه چیزی نیست كه با آموزش، آموختنی باشد و از طرفی با پررویی هم فرق می‌كند! متاسفانه گاهی اوقات این دو با هم اشتباه گرفته می‌شود. در اصل بداهه استفاده درست و بجا از اطلاعات شخصی در راستای هدفی است كه داریم.


در فایده‌های جادوی كلام

هیچ چیزی مثل بیان روی آدم‌ها تاثیر نمی‌گذارد. اینكه ما امروز جامعه‌ای نداریم كه درست حرف بزند، ناخودآگاه باعث می‌شود آدم‌هایی كه درست صحبت می‌كنند، نسبت به بقیه برجسته‌تر شوند و البته خیلی‌ها هم از این اتفاق در جهت راه‌اندازی كلاس‌هایی كه برایشان درآمدزایی دارد، استفاده می‌كنند و این، به‌واسطه استفاده درست از واژه‌ها، مرتب چیدن واژه‌ها، بداهه خوب داشتن، حضور ذهن خوب داشتن و با قدرت جادویی كلام آدم‌ها را جذب‌كردن است. خب، گاهی این درست صحبت‌كردن در جهت سوءاستفاده قرار می‌گیرد و گاهی هم در جهت مثبت آن استفاده می‌شود. مثل قدرت كلامی كه پیغمبر(ص) داشته كه واقعا به لحاظ قوه تكلم بی‌نظیر بوده، شما حدیث و روایتی را از پیامبر(ص) نمی‌شنوید كه تاثیرگذار نباشد چون بیانش در جهت رسالتش بوده است.  این‌‌ همان تاثیر جادویی كلام است.


بیكارید؟ دوره فن بیان بروید

البته كسی با آموزش دیدن مجری یا بازیگر نمی‌شود. چیزی باید درون شما باشد كه آموختنی نیست، چیزی كه درباره‌اش حرف می‌زنم، نه پررویی است، نه مطالعه زیاد و نه چهره خوب بلكه مدیریت صحنه است كه شما باید ذاتا آن را داشته باشید اما درباره خوب حرف‌زدن مسئله فرق می‌كند. خوب حرف‌زدن را می‌شود آموزش دید. من معمولا به خیلی از آدم‌هایی كه اطرافم بیكار هستند و قصد كلاس رفتن دارند، توصیه می‌كنم كه دوره بیان ببینند و بیشتر آنها نیز از این پیشنهاد من تعجب می‌كنند، در صورتی كه من از بین همه دوره‌هایی كه گذرانده‌ام، هیچ كدام‌شان به شیرینی دوره‌های بیان نبوده چون آنجا شما یاد می‌گیرید چطور حرف بزنید، یاد می‌گیرید چقدر غلط مصطلح دارید، چطور می‌توانید بیان تاثیرگذاری داشته باشید، چه تمرین‌هایی برای بهتر حرف‌زدن هست و خب شما زمانی كه بتوانید بهتر حرف بزنید، حتما بهتر هم می‌توانید كارتان را در اجتماع پیش ببرید. 




یاد منوچهر نوذری به خیر

من تا امروز هیچ مجری یا گوینده​ای را در ایران ندیده‌ام كه به اندازه مرحوم نوذری توانمند بوده و بداهه خوبی داشته باشد. فكر می‌كنم ایشان یك نمونه بسیار خوب از درست صحبت‌كردن و بیان خوب‌داشتن هستند، كسی كه صدای خیلی خاصی مثل آقای رضوی نداشت اما از لحنش استفاده درستی می‌كرد و بداهه فوق‌العاده و اطلاعات خوبی داشت. آقای نوذری از نمونه‌های خیلی مناسبی است كه من در حوزه كاری خودم می‌توانم اسم ببرم و من از روش كار ایشان خیلی استفاده كرده‌ام. بیان ایشان همیشه به من جرات می‌داد. حسن بداهه این است كه چون كوبنده و موجز است، در مخاطب ایجاد فكر می‌كند. آقای نوذری این ویژگی را داشت و البته جا دارد كه از آقای كاردان هم در این زمینه نام برده شود.



نوع مطلب : سینما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 6 مرداد 1391
رضا عارفان

خبرگزاری فارس: اکبر عبدی که در فیلم سینمایی «رسوایی» نقش یک روحانی را در قالبی کاملا جدی بازی می‌کند، گفت: در پشت صحنه چنان جدی برخورد می‌کردیم که بچه‌ها جرأت نمی‌کردند نزدیک‌مان بیایند و حتی سلام علیک معمولی کنند.
 
 اکبر عبدی را همه در ایران می‌شناسند. بازیگری که هر نقشی به او بدهی، درمی‌آورد. زن، بچه، دیوانه، پیر، جوان، رمانیتک، خوشحال، ناراحت، دکتر، مهندس، پلیس، پادشاه، تاجر، عاشق و هر نقش دیگری که فکرش را بکنید.

عبدی متولد 4 شهریور 1339 اردبیل است. او تا به حال در فیلم‌های زیادی جلوی دوربین رفته که اجاره‌نشین‌ها (داریوش مهرجویی)، دلشدگان (زنده‌یاد علی حاتمی)، ای ایران (ناصر تقوایی)، مدرسه پیرمردها (سیدعلی سجادی‌حسینی)، مادر (زنده‌یاد علی حاتمی)، آدم‌برفی (سید داوود میرباقری)، گراند سینما (حسن هدایت)، سفر جادویی (ابوالحسن داوودی)، روز فرشته (بهروز افخمی)، قاعده بازی (احمدرضا معتمدی) و خوابم می‌آد (رضا عطاران) از آن جمله‌اند.



او همچنین دو سیمرغ بهترین بازیگر نقش مکمل را از جشنواره فجر به خانه برده است. یکی سال 1378 برای بازی در فیلم «مادر» ساخته مرحوم «علی حاتمی» و دیگری برای نقش‌آفرینی در فیلم سینمایی «خوابم می‌آد» ساخته رضا عطاران.

اکبر عبدی حالا در نقش جدیدی ظاهر شده، در لباس یک روحانی. اما کاراکتر او مثل کاراکتر روحانی فیلم «مارمولک» طنز نیست، بلکه خیلی هم جدی است و تجربه جدیدی در کارنامه او محسوب می‌شود.

این بازیگر که اهالی سینما او را عمو اکبر صدا می‌زنند، به تازگی جلوی دوربین مسعود ده‌نمکی در فیلم سینمایی «رسوایی» حاضر شد و یک نقش متفاوت را بازی کرد تا به خودش ثابت کند برای یک بازیگر کمدی سخت نیست که نقش جدی بازی کند. 

عمو اکبر سینمای ایران هیچ وقت جلو و پشت دوربین دست از شوخی‌هایش برنمی‌دارد اما در پروژه «رسوایی» به دلیل بازی در نقش یک کاراکتر جدی و حساس و به احترام لباس روحانیت، با هیچ‌کس بگو بخند نمی‌کند و این‌طور که خودش می‌گوید عوامل گروه حتی جرئت نمی‌کردند با او سلام علیک کنند. 

در آخرین روز از فیلمبرداری فیلم سینمایی «رسوایی» تصمیم گرفتیم گپ و گفتی با این بازیگر تمام‌عیار داشته باشیم.

بخش اول گفت‌وگوی فارس با «اکبر عبدی» در ادامه می‌آید:



* آقای عبدی در ابتدا از چگونگی حضورتان در پروژه «رسوایی» برای ما بگویید؟

- بسم الله. ارادت ما به آقا ده‌نمکی برمی‌گردد به حدود 15 سال قبل از ساخت «اخراجی‌ها 1».

بعد از همکاری در پروژه‌های اخراجی‌ها 1 و 2 و 3، سال گذشته بود که آقای ده‌نمکی به من گفت روی قصه‌ای کار می‌کنم که داستان یک روحانی است. به او گفتم: کار کمدی است؟ گفت: نه کاملا برعکس‌، فوق‌العاده جدی و قابل باور است. 

آقای ده‌نمکی آدم دست به قلمی است و طبیعتا برای ایشان قصه و سناریو خیلی مهم بود.

پرداختن به کاراکتر روحانی حساسیت بالایی داشت

روی این سناریو هم خیلی حساسیت وجود داشت، به دلیل اینکه لباسی که قرار بود تن بازیگر شود، حساسیت‌های خودش را به همراه داشت.

همان‌طور که می‌دانید پرداختن به روحانیت از حساسیت خاصی برخوردار است و در مورد این فیلم هم حساسیت‌ها بیشتر بود.

* یعنی از همان زمان پیشنهاد بازی در نقش این را به شما دادند؟

- نه اینکه به من پیشنهاد کند این نقش را بازی کنم اما یک سال پیش به من گفت می‌خواهم این فیلم را کار کنم.

شاید هم دلیلی که به من نگفت این بود که چون در ذهن مردم، بنده به عنوان کمدین جا افتادم و اکثر کارهایم کمدی بوده، شاید دو دل بوده از این جهت که کار فوق‌العاده جدی است، نمی‌توانست بحث‌اش را با من باز کند.



تا اینکه درست دو ماه قبل باخبر شدم ایشان روی 5، 6 بازیگر که اسم‌شان را نمی‌آورم شخصیت روحانی را تست می‌زند. بازیگرانی خوب که یکی از آن‌ها دکترای بازیگری هم داشت. ما هم از دور می‌شنیدیم و باخبر می‌شدیم؛ تا اینکه روزی از طرف دفتر آقای ده‌نمکی با من تماس گرفتند و گفتند که قراری با آقا ده‌نمکی بگذاریم و همدیگر را ببینیم.

من هم از طریق شهرام زمانی با ایشان مرتبط شدم. 3-4 جلسه با هم گذاشتیم و رفتیم و آمدیم تا اینکه گفتند عمو اکبر خواهش می‌کنیم از شما، مثل سایر بازیگرها، برای بازی در نقش روحانی تست گریم بگیریم و اگر دیدیم در‌نیامد، خنده‌دار شد و یا قابل باور نشد به دل نگیریم و دوستی‌مان سر جایش باشد؛ بگذاریم به امید کارهای آتی که با هم باشیم و من هم گفتم نه اصلاً اشکال ندارد، مسئله‌ای نیست، اصلاً بخشی از کار بازیگری همین است.

خلاصه آمدیم «امیر اسکندری» روی صورت من تست زد. قبلا از آن قرار بود استاد «عبدالله اسکندری» تست گریم انجام دهد اما به خاطر کار در فیلم آقای «محمد حسین لطیفی» سر این کار نبود اما برای بازیگران قبلی تست گریم زده بود. خلاصه با اجرای بسیار زیبا و ماهرانه «مصطفی اصغربیگی» جلوی دوربین رفتیم که ایشان در این یک ماه فیلمبرداری از کرج می‌آمدند، خسته راه، اما حدود دو ساعت و نیم روی صورت من کار می‌کرد.

وقتی ده‌نمکی خندید متوجه شدم پسندیده است

بعد از اتمام گریم، وقتی آقای ده‌نمکی من را دید، خندید. وقتی می‌خندد با درونش تایید می‌کند، چون انسان مأخوذ به حیایی است، معمولا می‌خندد و سرش را پایین می‌آورد. آنجا بود که من متوجه شدم، پسندیده است.

قرارداد را سفید امضا کردیم

وقتی یک جریانی اذیتش می‌کند یا پلانی درنمی‌آید یا بازیگر نمی‌رسد به آنجایی که دلش می‌‌خواهد، نه اینکه عصبی شود ولی اصلاً از آن خنده خبری نیست. در نهایت قرارداد بستیم و قرار‌داد را هم سفید امضا کردیم.



* در مورد کاراکتر روحانی فیلم هم کمی توضیح دهید؟

- زمینی نیست. برای مردم زندگی نمی‌کند و آدمی است که برای سخنرانی پولی نمی‌گیرد. کارگر ساده است. پدر شهید است. آدمی است که یک مقدار روی هواست، برای خدا کار می‌کند، برای خدا می‌خوابد، برای خدا بلند می‌شود، برای خدا برای خودش چای می‌ریزد و می‌خورد. ما این‌ها را در فیلم نمی‌گوییم ولی مخاطب آن را درک می‌کند.

بچه‌ها جرأت نمی‌کردند نزدیکم بیایند که سلام علیک کنند/ فضای کار کاملا جدی بود

* در زمان فیلمبرداری دیالوگ‌ها را تغییر می‌دادید؟

نه، این طور نبود. ببیند زنده‌یاد علی حاتمی در همه کارهایش هم خودش کارگردان و هم نویسنده بود، در مورد ایشان هم همین‌طور بود، نمی‌شد دست ببری. من با فهم، درک و سوادم چه دیالوگی می‌توانستم بنویسم، قشنگ‌تر از دیالوگی که مرحوم استاد علی حاتمی نوشته بود. این جا هم همین اتفاق افتاد، این دیگر «بایرام» نبود که 12 پسر عمو داشته باشد و من آن‌ها را از قبل بشناسم.

من نقش روحانی را بازی نکرده بودم. هم برای خودم هم برای آقای ده‌نمکی قضیه کاملاً جدی بود. به این صورت که زمانی که کار می‌کردیم، در فضای تغییر دوربین و زمانی که مثلا 20 دقیقه وقت بود، یا از بچه‌ها دور می‌شدیم و به گوشه‌ای می‌رفتیم یا اینکه اگر قرار بود 5 دقیقه بعد شروع کنیم، چنان جدی برخورد می‌کردیم و دیواری دور خودمان می‌کشیدیم که بچه‌ها جرأت نمی‌کردند نزدیک‌مان بیایند و حتی سلام علیک معمولی کنند.



می‌خواستم به خودم ثابت کنم برای بازیگر کمدی سخت نیست کار جدی انجام دهد

* چرا اینقدر جدی؟

- به دلیل اینکه وقتی آدم وارد فضای خنده و شوخی می‌شود، دست خودش نیست و به سمت دیگر سر می‌خورد؛ چیزی که هم آقای ده‌نمکی دوست نداشت، هم بنده، به این جهت که دوست داشتم به خودم این را ثابت کنم برای بازیگری که کمدی بازی می‌کند، خیلی سخت نیست که جدی بازی کند. ممکن است برای کسی که جدی بازی می‌کند، بازی در نقش کمدی سخت باشد اما برعکس آن این طور نیست.

فضای کار هم ایجاد می‌کرد که ما از فضای خنده و کمدی دور باشیم. می‌خواستم از طریق شما از همه کسانی که با من همکاری کردند و شخص اول آن‌ها آقای ده‌نمکی که به من لطف داشت و به من اطمینان کرد، تشکر می‌کنم.

همچنین از سایر بچه‌های گروه، مجید شهریاری، افشین گودرزی، امیر اسکندری (گریمور)، استاد مجید میرفخرایی (طراح صحنه و لباس)، فرشاد گل‌سفیدی (مدیر فیلمبرداری) و همه عوامل گروه که سعی کردند این کاراکتر را به واقعیت نزدیک و نزدیک‌تر کنم و از تیپ به کاراکتر برسانم و برای تماشاچی قابل باور باشد و جدی بودنش را از دست ندهد، کمال تشکر را دارم.      





نوع مطلب : سینما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 6 مرداد 1391
رضا عارفان
خبرگزاری فارس: «مهرانه مهین ترابی» بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون پنج‌شنبه این هفته در برنامه «گپ» از دلیل ازدواج نکردنش و خاطراتش از بازی در سریال «خانه سبز» و خسرو شکیبایی می‌گوید.
 
«منصور لشکری قوچانی» تهیه‌کننده برنامه گفت: لوکیشن این برنامه باشگاه انقلاب بود که در جاده تندرستی خانم مهین‌ترابی به همراه مجریان برنامه - رامبد جوان و سحر دولتشاهی - به گفت‌‌و‌گو درباره زندگی و بازیگری‌اش می‌پردازد.



 در این برنامه مهرانه مهین ترابی از محسنات ازدواج و تنهایی‌هایش می‌گوید و به دلایل ازدواج نکردنش اشاره می‌کند.


وی در ادامه گفت: مهین‌ترابی در بخشی از برنامه به چگونگی حضورش در عرصه بازیگری و آشنایی‌اش با فرامرز صدیقی اشاره می‌کند.



در بخشی دیگر از برنامه از خاطراتش در سریال «خانه سبز» و چگونگی پذیرش رامبد جوان به عنوان بازیگری که نقش پسرش را ایفا می‌کند و همین‌طور از خاطراتش از بازی در سریال و مرحوم خسرو شکیبایی می‌گوید.

وی در ادامه توضیح داد: در بخشی از صحبت‌هایش مهین ترابی به بازی در تئاتر اشاره می‌کند و علاقه‌اش را به حضور در تئاتر و شنیدن صدای خنده‌ها واحساس نفس‌های مخاطب بیان می‌کند.

تهیه‌کننده «گپ» در ادامه گفت: در این برنامه سعی شده از زندگی خصوصی خانم مهین ترابی، چگونگی ورودش به بازیگری، تنهایی‌ها و دوستی‌ها و عشق به خداوند صحبت شود.

برنامه «گپ» هر هفته پنج‌شنبه‌ها از شبکه آی فیلم پخش می شود.  




نوع مطلب : سینما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 22 تیر 1391
رضا عارفان
خبرگزاری فارس: فرج‌الله سلحشور گفت: با کمی دقت در تلویزیون متوجه می‌شوید که در این حوزه نظارت وجود ندارد و هر کاری که بکنند، کسی نیست که چیزی بگوید.
 
 «فرج‌الله سلحشور» صبح امروز -20 تیرماه- با زهره سادات لاجوردی مدیر آموزش مرکز امور زنان و خانواده ریاست جمهوری دیدار کرد.

 در این دیدار لاجوردی در سخنانی گفت: با وجود اینکه حدود 33 سال از انقلاب اسلامی گذشته ما هنوز به موضوعاتی فکر می‌کنیم که در زمان استقرار نظام اسلامی در کشور برایمان دغدغه بود مانند حجاب و عفاف که امروز در جامعه شاهد آن نیستیم.

وی ادامه داد: به نظر من عدم هماهنگی نهادهای فرهنگی دلیل اصلی این موضوع است. درست است که همه در گفتار از این موضوع صحبت می‌کنند اما در عمل با سلیقه‌های مختلفی مواجه هستیم که گاهی از عدم اعتماد عمیق به دستورات اسلام ناشی می‌شود.

لاجوردی تصریح کرد: من معتقدم کارآیی که یک فیلم‌ می‌تواند درباره موضوع حجاب و عفاف داشته باشد، به مراتب بیشتر از ساعت‌ها سخنرانی است. به نظر می‌رسد بعضی وقت‌ها دست‌هایی وجود دارد که بازیگرانی را در بحث حجاب و عفاف معرفی کند که خیلی مناسب نیستند. می‌بینید که در صداوسیما خانمی حجاب را رعایت می‌کند اما همان بازیگر وقتی به جشنواره می‌آید به شکلی است که دوربین اصلا به سمتش نمی‌رود.

وی گفت: این بحث ظاهری است و در بحث باطنی هم ممکن است کسی با ظاهر اسلامی بازی کند اما پیامی که آن فرد به مخاطب می‌دهد، طوری نیست که حجاب و عفاف را ترویج کند.

گاهی برداشت می‌شود که حجاب و عفاف برای بانوان است اما عفاف در حرکت، گفتار، رفتار و ... هم برای مردان و هم برای زنان مطرح می‌شود و حتی در این بحث می‌شود به نحوه نشستن و برخورد دختر و پسر مجری یک برنامه تلویزیونی بحث کرد.

وی ادامه داد: در ماه رمضان نیز یکی از مصیبت‌های ما سریال‌هایی است که آسیب‌هایی دارند که به راحتی قابل جبران نیست. چند سال قبل شورای عالی اتقلاب فرهنگی مجموعه‌ای را درباره عفاف و حجاب در دستگاه‌های دولتی ابلاغ کرد اما عزم راسخی برای پیگیری آن وجود ندارد و فکر می‌کنم مجلس باید بخش نظارتی خود را فعال کند.

 در ادامه این مراسم سلحشور نیز در سخنانی گفت: مشکل عفاف و حجاب عمیق‌تر از بحث‌هایی است که می‌شود و متاسفانه تلویزیون به نفاق در این موضوع دامن زده است. چون بازیگر از طرفی با حجاب جلوی دوربین می‌آید ولی در پشت دوربین بی‌حجاب است و همین موضوع خانم‌ها را به نفاق در حجاب ترغیب می‌کند.

وی ادامه داد: تلویزیون خط قرمزها را از بین برده است و همین موضوع تبدیل به الگو برای دختران و جوانان ما می‌شود. قبل از انقلاب مرزها در این زمینه مشخص بود اما چون حکومت اسلامی است، چنین مرزهایی مشخص نیست و همه ناخودآگاه فکر می‌کنند که چنین مواردی درست است. الان ارزش‌ها به هم ریخته و ضد ارزش‌ها حاکم شده است.

وی تصریح کرد: نکته دیگری که مطرح است، این است که درباره حجاب در سینما و تلویزیون نمی‌توانید کار کنید چون اصحاب رسانه خودشان بی‌حجاب هستند. مثلا سردار رادان در بحث حجاب و عفاف کار می‌کند اما کسی مثل فرزاد حسنی او را تخریب می‌کند. این امر هم به دلیل این است که به هنرمند مشتبه شده که او ملاک جامعه است و کسی هم نیست که به او بگوید تو به اندازه یک کارگر هستی.

کارگردان سریال یوسف پیامبر (ع) عنوان داشت: چه اتفاقی افتاده که روابط بین مرد و زن و دختر و پسر عادی شده است؟ امام خمینی(ره) با تداخل زن و مرد مخالف بودند. طبیعی است که زن و مرد در یک محیط کاری یا در دانشگاه وقتی در کنار هم باشند با هم ارتباط دارند و روابط‌شان کم‌کم عادی می‌شود و این موضوع اجتناب‌ناپذیر است. تا زمانی که روابط در اجتماع بین زن و مرد عادی باشد، نمی‌توانیم توقع درست شدن حجاب و عفاف را داشته باشیم.

وی اظهار داشت: امام و رهبری با این تداخل زن و مرد موافق نبودند اما دشمن زیرک بود و همان اوایل انقلاب در دانشکده‌ای با شکلی بسیار مسخره دیوار کشید. طوری که بعد از آن هیچ کس دیگر جرات نمی‌کند بگوید دختر و پسر را جدا کنید. در واقع موضوع لوث شد تا جایی که الان اگر جداسازی در جامعه پیگیری شود، شاید شورش شود.

سلحشور ادامه داد: واقعیت این است که چه بپذیریم و چه نپذیریم، سینما و تلویزیون ما برای جمهوری اسلامی نیست. الان هنرمندان سینما و تلویزیون تعیین‌کننده هستند نه مسئولان. چون تنها نقش مسئولان سرویس‌دهی به هنرمندان است. ما در 32 سال گذشته 32 مسئول فرهنگی داشته‌ایم که عوض شده‌اند. اما آیا می‌شود گفت همه بی‌لیاقت بوده‌اند؟ خیر. پس چرا هیچ‌کدام موفق نشده‌اند؟

کارگردان سریال «مردان آنجلس» گفت: معتقدم سینما هم مثل بانک ربا یا دانشگاه مبانی غربی دارد، ما می‌خواهیم آن‌ها را به زور با اسلام و انقلاب تطبیق بدهیم، در حالی که تا اصول تغییر نکند، وضعیت همین است. فیلمساز ما چون در جایگاه هدایت جامعه است، باید مجتهد باشد نه مطرب و شهرت‌طلب. آقای رئیس جمهور شکم‌های گرسنه، پاهای ترک خورده، رنگ‌های زرد و ... را متوجه می‌شود اما شیطان‌پرست‌ها، خانواده‌های گسسته؛ اعتیاد و ... را خیر. چون در این حوزه نمی‌توان آمار ارائه کرد و پز داد.

وی افزود: به همین دلیل وارد حوزه فرهنگ و هنر نمی‌شوند اما می‌بینیم که دشمن این حوزه را به خوبی فهمیده و می‌گوید اگر یک روز هالیود نباشد، آمریکا هم نخواهد بود. من به آقای دارابی معاون سیما هم گفته‌ام که اگر می‌خواهید وضعیت درست شود، ابتدا سناریوها را زیر نظر اصحاب فرهنگ و علما تصویب کنید و سپس آن‌ها را نقد کنید و بعد جلوی دوربین ببرید. اما مهم این است که نمی‌گذارند چون برای خیلی‌ها گلوگاه است. اما اگر چنین بشود، با همین هنرمندانی که سالم نیستند هم می‌توان درست حرکت کرد.

سلحشور در بخش دیگری از سخنانش گفت: با کمی دقت در تلویزیون متوجه می‌شوید که در این حوزه نظارت وجود ندارد و هر کاری که بکنند، کسی نیست که چیزی بگوید. سینماگر خود را تافته جدابافته می‌داند و کسی هم نمی‌تواند چیزی بگوید. مردم به خاطر کار اشتباه و خلاف، مجازات می‌شوند اما هنرمندان این‌گونه نیستند. پس از تجمع جلوی وزارت ارشاد و پایین کشیدن فیلم‌های گشت ارشاد و زندگی خصوصی، فیلمسازان ما دیگر جرات نمی‌کنند فیلم بسازند. قانون در سینما حاکم نیست و مسئول به جای هدایت، حامی است.

وی ادامه داد: دولت در حوزه حجاب و عفا وارد نمی‌شود و می‌خواهد با شامورتی بازی و ورد همه چیز درشت شود. در حالی که ما از قرآن مبانی تعریف کرده‌ایم، برای فیلمسازی و از میان هزاران قصه قرآنی، 100 قصه را انتخاب و 40 سناریو را نوشته‌ایم که از این میان 9 فیلم به عنوان کار اولیه داشته‌ایم. هرجای این مملکت مراجعه کردیم؛ حاضرند برای تونل و فاضلاب فلان جا میلیاردها تومان خرج کنند اما برای طرح تلویزیون که 13 میلیارد تومان پیشنهاد دادیم، قبول نکردند.

وی عنوان داشت: این طرح را مقام معظم رهبری قبول کردند و گفتند 100 میلیون تومان کمک هم به ما می‌کنند اما هیچ کس کمک نکرد. چون خود ما در کشور اسلامی هستیم نسبت به اسلام بی‌توجه هستیم و هرکس کار قرآنی انجام بدهد برایش ارزش قائل نیستیم اما اگر یک هنرپییشه طاغوتی کاری نظیر یوسف را بسازد، در بوق و کرنا می‌کنند.

من خبر دارم که در پشت صحنه تولید یکی از سریال‌های تلویزیون که چند سال هم طول کشید، هزار کیلو معادل یک تن تریاک مصرف شده است. ما یوسف را در شرایطی کاملا اسلامی ساختیم و اهل شمال و ویلا و آنتالیا هم نیستیم.

 مهران مدیری در تولید سریال قهوه تلخ هفته‌ای 2 میلیارد تومان درآمد کسب می‌کند اما هنرمندان انقلاب ما به دلیل نداشتن بودجه باید از ساخت کار صرف نظر کنند.





نوع مطلب : سینما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 21 تیر 1391
رضا عارفان


تماشا:
 کارنامه بازیگرانی چون گوهر خیراندیش، فرهاد اصلانی، بهنام تشکر، بهاره رهنما، الیکا عبدالرزاقی و البته امین حیایی آنقدر پروپیمان هست که حضور این افراد در یک پروژه بتواند نوید یک فیلم خوب و آبرومند را بدهد اما سازندگان «ساخت ایران» انگار همچنان دوست دارند محمدرضا گلزار را تافته جدا بافته نگه دارند. 



حالا با ساخته شدن سریال و مشکلاتی که به وجود آمده «قرار نبود فیلمنامه اینطوری باشد» و «از نقشم انتظار دیگری داشتم» جملاتی بود که این روزها از بازیگران این مجموعه در رسانه ها و بین اهالی هنر زیاد شنیده می شود.

بهنام تشکر: دیگر به این شکل کار نخواهم کرد



بهنام تشکر که بعد از بازی در مجموعه «ساختمان پزشکان» توانست اعتماد مخاطبان تلویزیونی را جلب کند، یکی از بازیگران این مجموعه است که در تایید نظر دوستانش می گوید: «من هم با نظر دوستانم کاملا موافقم و به شدت این حرف را تکرار می کنم. فیلمنامه قرار بود به سمتی دیگر برود اما وسط ماجرا در گیرودار عوض شدن نویسنده همه چیز تغییر کرد و در ادامه آنطور که باید و شاید کار پیش نرفت.» 

تشکر در توضیح این مطلب اضافه کرد: «بعد از گذشت چند روز از کار، طی صحبتی که کارگردان با بازیگران داشت به شور رسیدیم و در نتیجه برای همه مشخص شد که قرار است به کدام سمت پیش برویم. با تمام این اوصاف با توجه به اینکه اول کار من با فیلمنامه محکمتری مواجه بودم، فکر می کنم لطیفی با در دست داشتن یک فیلمنامه ناقص توانست کار را جمع و جور کند.» 

این بازیگر که حضورش در این مجموعه را به اندازه 3 تا فیلم سینمایی تجاری می داند، ادامه داد: «برای تهیه کننده بخش خصوصی فروش از هر چیزی مهمتر است و سازندگان برای آن ریسک می کنند. حضور امین حیایی و گلزار قبلا خیلی خوب جواب داده و فرهاد اصلانی هم با گرفتن سیمرغ بار دیگر قابلیت هایش را تثبیت کرده است. با توانایی های گوهر خیراندیش هم که همه آشنایند. به نظر من از ابتدای کار چینش این اعضا در کنار هم نشان دهنده هدف مستقیم برای فروش بود.»

 تشکر در پاسخ به اینکه چرا با وجود این چینش باز هم در دیالوگ ها و پررنگ نشان دادن نقش گلزار غلو شده، اظهار کرد: «این را باید از تهیه کننده پرسید اما نباید از نظر دور داشت که گلزار هنوز تماشاگران خودش را دارد و مردم شاید به خاطر او این مجموعه را خریداری کنند.»


بهرام رهنما: من نجات یافته بودم

بهاره رهنما انگار تنها کسی است که از این بحبوحه نقش، جان سالم به در برده است. او ضمن اینکه حرف های همبازی هایش را تایید می کند، می گوید: «نقش من تنها در 5 قسمت اول کار بود و من از اول با همان فیلمنامه نوشته شده روبرو بودم و می دانستم که باید چه نقشی را بازی کنم. البته اگر غیر از این بود، اصلا آن را قبول نمی کردم چون تجربه ثابت کرده کاراکتری که قرار است بعدا معلوم شود که چه مختصاتی دارد، هیچ وقت خوب از آب در نمی آید. بازی من باید بر اساس فیلمنامه ای باشد که به آن احاطه و تسلط کافی داشته باشم و خوشبختانه در این مجموعه خشایار الوند قبلا نقش مرا کامل نوشته بود. فکر می کنم در این پروژه من تنها نقش نجات یافته بودم که درگیر تنش و دغدغه های ادامه کار نشد. زمانی که بازی در این سریال به من پیشنهاد شد من درگیر تمرین های تئاترم بودم و از اول به آقای لطیفی گفتم که نمی توانم به خارج از کشور بیایم. به همین خاطر در 5 قسمت اول، کار من تمام شد و نجات یافته لقب گرفتم.»





امین حیایی: فقط به فروش فکر می کردند



امین حیایی که شاید بیش از هر بازیگر دیگری در کنار محمدرضا گلزار ایفای نقش کرده این بار خیلی از حضورش در این کار راضی نیست. جالب اینکه او یکی از نقش های اصلی کار را عهده دار است اما انگار خیلی هم خودش رضایتی ندارد. 

او ضمن اشاره به رغبتش برای بازی نقش «غلامحسین» از حس نارضایتی اش در اواخر کار گفت. او در مصاحبه با ما گفته بود: «اواخر فیلمبرداری «ساخت ایران» احساس کردم دارم آسیب می بینم. چون کار زیاد بود و همه فقط به فروش فیلم فکر می کردند. به همین خاطر بخش هنری کار تقریبا نادیده گرفته شد. بازی ها آنطور که باید پیش نمی رفت و اتفاق هایی که ما امیدوار بودیم بیفتد، دیگر نیفتاد.»


عبدالرزاقی: کار روتین همین است



الیکا عبدالرزاقی هم درباره این سریال می گوید: «دلخوری از آن نوعی که دوستانم می گویند برای من اتفاق نیفتاد چون شاید من تجربه کار روتین را قبلا داشتم و می دانستم که این کار چه مشکلاتی دارد. از اول هم قرارداد بدون متن امضا کرده بودم، آمادگی هر اتفاقی را داشتم. از اول قرار بود خانم خیراندیش و من نقش های اصلی داستان باشیم اما ماجرا طوری شد که در نهایت مسیر قصه به جایی رفت که من هم از آن بی خبر بودم. قصه ای که اول قرار بود روایت شود گره گشایی به دست من و مادرم انجام می شد و در ادامه امین حیایی آخر قصه عاشق دخترک می شود و پایان خوشی پیدا می کند اما نمی دانم چه شد که همه چیز یکباره تغییر کرد. این تغییرات در شرایطی که ما با محدودیت های زیادی روبرو بودیم خیلی عجیب نبود.» 

بازیگر پرفروش رسانه های تصویری گفت: «وقتی قرار شد من در فیلم بازی کنم تهیه کننده ها خیلی راضی نبودند اما این اتفاق افتاد. البته به ادامه کار منجر نشد اما من نگاه خوشبینانه ای دارم و می گویم وقتی که آنجا همه امکانات برای ما فراهم بود اما فرصت بازی گرفته شد یک تهیه کننده هم نمی آید پولش را صرف بازیگری کند که قرار نیست نقش چندانی داشته باشد. البته خانم خیراندیش حق دارند ناراحت باشند. ایشان سفرشان را به امریکا کنسل کردند و با اصرار عوامل به ایران برگشتند و طبیعتا در حقشان کمی اجحاف شد. به هر حال من هم بدم نمی آید بدانم چرا همه چیز یک دفعه عوض شد!»


فرهاد اصلانی: از کلیت کار رضایت ندارم



فرهاد اصلانی بازیگر نقش باقری در «ساخت ایران» که بعد از حضور موفقش در سی امین دوره جشنواره فیلم فجر همه منتظر بودند ببینند در این مجموعه چگونه ظاهر خواهد شد، انگار دل خوشی از این تجربه ندارد.

 او درباره نقشش به شبکه ایران گفته بود: «کار من در این مجموعه در اردیبهشت ماه تمام شد. اما توزیع فصل اول این مجموعه همچنان ادامه دارد. از کلیت کار رضایت ندارم و اطلاعی هم از اینکه آیا این کار بناست ادامه یابد یا خیر ندارم. من زودتر از همه کارم در این مجموعه تمام شد. طی حضور در این پروژه کوشیدم اجرای متفاوتی داشته باشم و بازی خوبی ارائه دهم اما حاصل کار چنان که باید نشد.» 

این بازیگر فیلمنامه را دلیل اصلی روند نزولی کار می داند و می گوید: «متاسفانه اغتشاشاتی که در بحث متن و فیلمنامه کار پیش آمد، موجب شد کیفیت کار نزول کند. همانطور که می دانید نویسنده اولیه کار یعنی خشایار الوند،بعد از مدتی از همکاری انصراف داد و نویسنده بعدی یعنی آرش قادری هم انگیزه لازم برای کار را نداشت و تنها به دنبال انجام وظیفه بود. در هر صورت یکی از پارامترهای این کار بحث فروش محصول بود و کارکرد این دوستان هم کمک به همین جریان فروش بود.»


از این به بعد تا فیلمنامه را کامل نخوانم بازی نمی کنم

بهنام تشکر درباره مهمترین تجربه ای که بعد از بازی در این سریال به دست آورده می گوید: «از این به بعد هر فیلمنامه ای که به دستم برسد، از اول تا قسمت آخر می خوانم و بعد بازی می کنم. دیگر به این شکل که اول شروع کنیم، بعدا ببینیم چه می شود، کار نخواهم کرد. در آینده اگر باز هم چنین کاری را قبول کنم، حتما با دوستان نویسنده ای خواهد بود که قبلا با آنها کار کرده ام و به آنها اعتماد دارم. افرادی مثل محراب و پیمان قاسم خانی یا خشایار الوند که واقعا نقش را برای همان بازیگر می نویسند.» 

بازیگر نقش دکتر کوروش افشار جم در سریال «ساخت ایران» ادامه می دهد: «فیلمنامه بعد از این حرف اول من است و به شدت معتقدم نقش باید عین فیلمنامه پیش برود. به نظر من وسعت حضور مهم نیست. درست بودن حضور در یک فیلم مهمتر است. البته من به تهیه کنندگان حق می دهم که به فکر فروش باشند ولی همیشه هم این حق را برای آنها قائل نیستم. مردم وقتی به من می گویند «دکتر یک دفعه کجا رفت» و من جوابی برایشان ندارم، جزو همین وقت هاست!»





نوع مطلب : سینما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 10 تیر 1391
رضا عارفان





 برترین ها: كنعان امیرزعلی اوغلو یكی از مشهورترین و پرطرفدارترین بازیگران سینما و تلویزیون تركیه است و شاید بتوان او را بزرگ‌ترین سوپراستار حال حاضر سینمای تركیه لقب داد. این بازیگر قد بلند و متناسب 190 سانتی‌متری با بازی در چند سریال و فیلم پرطرفدار مثل «گرگ و میش»، «دل دیوانه»، «زندگی تلخ» و «آدم اهل دعوا» به یكی از پرطرفدارترین بازیگران تركیه تبدیل شد و بازی او در سریال بسیار پرطرفدار «ایزل» توانست شهرت و محبوبیتی فراتر از تصور برایش به ارمغان آورد. او پیش از بازیگری مدل لباس بود كه توانست به‌عنوان بهترین مدل تركیه در مسابقات جهانی بهترین مدل‌های لباس شركت كند. او موفق شد عنوان بهترین مدل دنیا را از آن خود كند. گفت‌وگویی كه از او می‌خوانید از مجموعه چند گفت‌وگوی او دست‌چین شده است.

 


 

ستاره​های مسلمان برندگان بازی خواهند بود


وقتی یوسف اسلام به‌عنوان یك ستاره موسیقی جهانی مطرح شد، آن هم از یك كشور غربی، خیلی‌ها از همین كشور خودمان هم سراغش رفتند؛ بدون اینكه اصلا بدانند یوسف اسلام ایرانی بوده یا عرب بوده یا اهل هر جای دیگر. سوپراستار، جواب می‌دهد و یوسف اسلام در قد و قامت یك سوپراستار مسلمان، با آن چهره آرامش‌ چرا باید دیگران را جذب كند؟ 

قاعده بازی چیست؟ و چرا ما با این قاعده بازی نكنیم؟ دنیای اسلام، تشنه این قاعده بازی است و پس از دنیای اسلام، حتی دنیای غرب تشنه این قاعده بازی است. كم نبوده‌اند جاذبه​های ایرانی و اسلامی که غربی‌ها ​را به این سوی دنیا کشیده اند؛ زیرا قاعده بازی را به‌خوبی می‌شناسند و اساسا رسانه و خبر و سرگرمی را خودشان ساخته‌اند و شاید خودشان، بهتر می‌توانند اداره‌اش كنند؛ مثل ما كه فرش را خودمان ساخته‌ایم و قطعا بهتر می‌توانیم در این زمین، بازی كنیم. اگر قاعده بازی را یاد بگیریم، موفقیتی جمعی در انتظار ماست و این موفقیت جمعی، می‌تواند برای بسیاری از جوانان جهان اسلام و ایران، انگیزه‌بخش باشد و آنها را به سمت و سوی هنر و فرهنگ و رسانه و خوب بازی كردن با آن بكشاند. 

 


 



 

دعاهای مادرم


دوسال است خیلی سخت كار كرده‌ام. امسال می‌خواهم كمی برای خودم و خانواده‌ام وقت بگذارم. در این مدت  گاهی پیش می‌آمد كه مجبور باشیم، 36 ساعت مداوم كار كنیم. وقتی تازه رفته بودم سر این كار همه به من می‌گفتند سر یك هفته از پا در می‌آیی. مهم‌ترین نكته در سریال‌های تلویزیونی این است كه سر وقت، كار آماده باشد، بنابراین فشردگی كار بسیار زیاد بود و فكر می‌كنم به این یك سال استراحت نیاز دارم. قبلا مادرم می‌گفت: «خدایا به پسرم سلامت بده!» از وقتی كار بازیگری را شروع كردم مادرم می‌گوید: «خدایا كمك كن پسرم دیوانه نشود.» شغل من باعث شده دعاهای مادرم بیشتر شود.

 


 

نقش‌هایی كه با عشق كار كردیم


نقش‌های من  در قلبم شكل گرفت.این نقش كاملا با سایر سریال‌های تركی معمول فرق داشت. آنقدر همه در این كار از خود مایه گذاشتند كه بعید می‌دانم حتی اگر تمام اعضای گروه دوباره دورهم جمع شوند، بتوانیم همان كیفیت را حفظ كنیم.

 


 

بازیگر را با یك نقش می‌شناسند


یك مشكل بزرگ در تركیه این است كه متاسفانه بازیگر را فقط با یك نقش مهمش می‌شناسند و همیشه توقع دارند او همان نقش و تیپ را بازی كند. دست‌كم بخش زیادی از مردم تركیه اینطور فكر می‌كنند. این اصلا كار صحیحی نیست. به‌نظرم یك جور بی‌احترامی به توان بازیگر و اصلا شغل بازیگری است، به‌همین دلیل همیشه سعی كرده‌ام نقش‌های متفاوتی بازی كنم. مثلا وقتی با بازی در سریال «دلی یوررك» معروف شدم، برای سریال «گرگ و میش» نقشی را بازی كردم كه كاملا با آن شخصیت فرق داشت. همه از این كار من تعجب كردند و حتی گفتند شمایلت را خراب كردی اما معتقدم یك بازیگر باید در نقش‌های متفاوت بازی كند نه اینكه در یك نقش كلیشه شود.

 


 



 

هواداران


از هر تیپ و قشری هوادار دارم كه باعث خوشحالی‌ام است؛ به‌خصوص از پدرومادرها واكنش‌های مثبت زیادی دریافت كرده‌ام. هواداران من محدود به قشر جوان نیستند. این را از واكنش‌های مردم در خیابان دیده‌ام. فكر می‌كنم علتش رفتاری است كه در خانواده‌ام به من یاد دادند. من روستازاده‌ام و این می‌تواند دلیل محبوبیت من در میان اهالی روستاها باشد. از طرف دیگر یك مرد شهری هم هستم، به همین دلیل هواداران من از قشرها و تیپ‌های اجتماعی متنوعی هستند.

 


 

اهمیت انگیزه


برای یك بازیگر داشتن انگیزه بسیار مهم است. اگر یك بازیگر انگیزه نداشته باشد دیگر بازی نمی‌كند. بگذارید مثال بزنم؛ برای بازی در یكی از نقش‌هایم باید كاملا خودم را آماده می‌كردم. باید نقش یك آدم بزن بهادر و ورزشكار را بازی می‌كردم، بنابراین رفتم باشگاه و تمرینات سختی را شروع كردم. زمانی‌كه فیلمبرداری شروع شد، كاملا آماده بودم. وقتی شما كارتان را دوست داشته باشید به همه جنبه‌های آن اهمیت می‌دهید و تمام زندگی‌تان حول همین محور شكل می‌گیرد. مجبورید خیلی چیزها را رعایت كنید. مجبور هستید فلان غذایی را كه دوست دارید، نخورید چون وزنتان بالا می‌رود و تناسب‌اندام‌تان به‌هم می‌خورد، مجبورید به‌طور منظم ورزش كنید، مجبورید خیلی كارها را انجام بدهید و خیلی كارها را نه...

 


 



 

از مدلینگ تا بازیگری


همیشه دوست داشتم بازیگر شوم. قبل از بازیگری كار مدلینگ لباس انجام می‌دادم اما حالا دیگر فقط به بازیگری فكر می‌كنم. گرچه در مدلینگ موفق بودم اما همیشه علاقه اصلی‌ام بازیگری بود. خوشحالی واقعی برای من زمانی است كه كار بازیگری انجام می‌دهم. البته پدرم می‌خواست مهندس مكانیك شوم اما حالا از اینكه بازیگر هستم، خوشحال است. پدرم همیشه می‌خواست به دانشگاه بروم.

 


 

بازی در مجموعه‌های تلویزیونی


بازی در برخی سریال‌ها بسیار سخت است چون یك یا دو نقش محوری دارد و اگر شما بازیگر این نقش‌ها باشید، فشار زیادی را تحمل خواهید كرد اما اگر یك سریال چند شخصیت محوری مختلف داشته باشد، آن‌وقت كار ساده‌تر می‌شود. من هر دو شكل این سریال‌ها را تجربه كرده‌ام و بازی در سریال‌هایی با چند شخصیت محوری برایم راحت‌تر بوده است.

 


 

كارهای خودم، كارهای دیگران


معمولا كارهای دوستان و همكارانم را تماشا می‌كنم اما هرگز سریال‌های خودم را نمی‌بینم. حس خوبی از دیدن كارهای خودم ندارم اما از دیدن كارهای همكارانم لذت می‌برم و از آنها ایده می‌گیرم. دیدن كارهای همكارانم كار مرا ساده‌تر می‌كند چون از آنها یاد می‌گیرم.

 


 

جایی كه بزرگ شدم


در روستای اوچن در استان آنكارا بزرگ شدم. آنجا 30 خانواده زندگی می‌كردند. من تا 12سالگی با پدرومادر و خواهر و برادرم آنجا زندگی كردم. روستای ما با روستاهای دیگر فرق داشت. مادر من مهندس مكانیك بود. بیشتر جوانان روستا هم تحصیلات دانشگاهی داشتند. در فامیل امیرزعلی اوغلو افراد تحصیلكرده زیادی وجود دارد. پدرم همیشه می‌گفت: «حتی اگر می‌خواهی كشاورزی كنی، باید كشاورزی باشی كه از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده.»

 


 



 

به‌خودم مشاوره نمی‌دهم


اگر دوستانم مشكل عاطفی داشته باشند، بیشتر سراغ من می‌آیند تا آنها را راهنمایی كنم. معمولا هم توصیه‌هایم درست از آب درمی‌آید. دوستانم به من می‌گویند: « مرد مهربان !» اما اصلا نمی‌توانم به‌خودم مشاوره بدهم. هیچ‌وقت نتوانستم آنطور كه به دیگران كمك می‌كنم به‌خودم هم كمك كنم!

 


 

به‌خودم اهمیت می‌دهم


به‌خودم اهمیت می‌دهم و حواسم به تناسب‌اندامم هست. خوشبختانه از شرایط بدنی‌ام خیلی راضی‌ام. مراقب خورد و خوراكم هم هستم اما راستش اصلا سبزی دوست ندارم و نمی‌خورم. برعكس عاشق گوشت قرمز هستم اما سعی می‌كنم بیش از حد متعادل گوشت قرمز نخورم. همیشه صبحانه می‌خورم و خوردن عسل موقع صبحانه را خیلی دوست دارم. تقریبا هر روز صبح عسل می‌خورم، در ضمن به چای هم علاقه زیادی دارم. برای ریلكسیشن هم به تعطیلات می‌روم. تصور خیلی‌ها از تعطیلات رفتن به دریاست اما من غیر از دریا عاشق كوه و جنگل هم هستم. من عاشق طبیعتم؛  عاشق این هستم كه طبیعت را تماشا كنم. عاشق اینم كه جایی بنشینم و طلوع و غروب خورشید را ببینم. از زندگی شبانه و شب‌زنده‌داری بدم می‌آید. هر موقع هم وقت داشته باشم، كتاب می‌خوانم یا موسیقی گوش می‌كنم.





نوع مطلب : سینما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 10 تیر 1391
رضا عارفان
خبرگزاری ایسنا: علی كسمایی كه از هفته‌ی پیش شرایط جسمی‌اش به‌دلیل كهولت سن وخیم شده بود، در خانه‌اش دار فانی را وداع گفت.

مراسم تشییع این هنرمند پنج‌شنبه (هشتم تیرماه) ساعت 9:30 از مقابل تالار وحدت برگزار می‌شود.

علی كسمایی كه در بیست‌وهشتمین جشنواره‌ی فیلم فجر مورد تقدیر قرار گرفت، متولد 1294 و فارغ‌التحصیل رشته‌ی اقتصاد از دانشگاه تهران است.



او از سال 1329 فعالیتش را در زمینه‌ی دوبله آغاز كرد و برای نخستین‌بار در سال 1333 به‌عنوان سرپرست گویندگان فیلم «شاهزاده‌ی روباهان» را دوبله كرد.


او كه به‌عنوان «پدر دوبله ایران» معروف است، سرپرستی دوبلاژ «شازده احتجاب»، «شطرنج باد»، «ملكوت»، «هجرت»،‌ «پرواز در شب»، «هزاردستان»، «سربداران»، «آخرین پرواز»، «این خانه دور است»، «سال‌های جوانی»، «اتاق یك»، «حكایت آن مرد خوشبخت»، «كمیته‌ی مجازات» و «هور در آتش» و فیلم‌های خارجی «دكتر ژیواگو»، «بانوی زیبای من»، «آوای موسیقی» و «هملت» را در كارنامه‌ی هنری‌اش ثبت كرده است.

به شواهد و تاریخ، بسیاری از مدیران دوبلاژ و گویندگان مطرح كه هم‌اكنون مشغول كار هستند، از شاگردان این هنرمند پیش‌كسوت محسوب می‌شوند، چنان‌كه ابوالحسن تهامی‌نژاد ـ از دوبلوران پیش‌كسوت ـ درباره‌ی كسمایی گفته بود: «كسمایی استاد همه‌ی ماست و ما دوبله را با ایشان شروع كردیم.

آقای كسمایی در همه‌ی ما تأثیر داشته و فیلم‌های خیلی خوبی را دوبله كرده است، كه به‌خوبی آن‌ها را می‌فهمیده و می‌دانسته چه كاری باید انجام دهد.»        

 




نوع مطلب : سینما، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 7 تیر 1391
رضا عارفان


( کل صفحات : 6 )    1   2   3   4   5   6